عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
351
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
خاتمهء كار شيرويه وضعيّت شيرويه پس از قتل پدرش به صورت دزدى درآمد كه داخل خزانهء ديگرى شده باشد تمام برادران خود را از صغير و كبير بكشت ولى دولتش نظمى به خود نگرفت و سلاطين ايالات به او اعتنائى نكرده اظهار انقياد مرسوم را به او ننمودند همچنانكه شاعر گفته : إنّ الامور إذا دنت لزوالها * فشواهد الإدبار فيها تظهر « 1 » كار اصلى شيرويه پرداختن بامور زنان و اطاعت صرف از هواى نفس و عشق به آنان بود همچنانكه در شيرين نيز كه هنوز صباحت منظر داشت طمع كرده با مواعيد بسيار از او تقاضا كرد كه همسر او شود . شيرين تقاضاى او را قبول كرده پذيرفت مشروط بر اينكه دو حاجت او را برآورد . يكى اموال خود و اولادش را به او رد كند ديگر اينكه او را اجازه دهد كه قبل از عقد ازدواج قبر پرويز را زيارت كند شيرويه جواب داد كه با هردو تقاضا موافقت دارد و امر داد كه تمام اموال خود و اولادش را به او رد كنند شيرين تمام آنها را صرف خيرات كرده كنيزان خود را با دادن سرمايهء كافى براى زندگانى آزاد كرد و قسمتى از دارائى خود را طبق دلخواه براى مصالح امور و عبادتگاهها تخصيص داد . و آنگاه خود وضو ساخته پاكيزهترين البسهء خود را بر تن كرد و انگشترى كه زير نگين زهر مهلكى داشت بانگشت خود كرده بمحض ورود در آرامگاه پرويز روى خود را به روى او نهاده با دندان نگين محتوى سم را كند و بلعيد و درحالىكه پرويز را در بغل مىفشرد جان تسليم كرد . شيرويه از مرگ شيرين مهموم و مغموم شد و امر داد او را به همان حال كه بود با جسد پرويز باقى گذارند و درب دخمه را ببندند و چنان كردند . گويند پرويز از فطانتى كه داشت آتيه را از وراء پردهء نازكى مىديده و بقتل قاتل خود موفّق گشته بدين معنى كه شيشهء سمّ مهلكى را به مهر خود ممهور و بدست خود بر آن نوشته بود : اين داروى مجرّب قوّهء باء است . قضا را شيرويه روزى در خزانهء
--> ( 1 ) وقتى كه امورى بزوال نزديك مىشود علائم سقوط از آن ظاهر ميگردد .